تبليغاتX
استراتژی ها و عاشقانه ها
 

ماه خدا

 

خوش آمدي به كوي وفا اي مه خدا

                                     خوش سر زدي به شهر دعا اي مه خدا 

بي تو بهار سينه ما لاله اي نداشت

                                      بي تو كتاب عشق و دعا ناله اي نداشت

دل بي تو غرق معصيت و زار و خسته بود

                                      سر مايه اش زكف شده و ورشكسته بود

  شبها ز ابر غفلتمان بي ستاره بود

                                     تن پوشمان ز تيغ گنه پاره پاره بود

  بي تو زدست عشق كتاب دعا فتاد

                                     منصور دل به دار زد و از نو افتاد

  در آسمان نيمه شب ما مه ي نبود

                                    ما را به كوي عشق و محبت رهي نبود

  جانا مپرس از چه خطا زد زمين مان

                                    شيطان به مكر و حيله چرا زد زمين مان

  بي جلوه جمال تو گمراه مي شديم

                                     رسوا در اين فقير شبانگاه مي شديم

  اما به يمن جلوه تو دل جلا گرفت

                                     خوش آمدي كه دست دلم را خدا گرفت...

 




 

نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت


یافتن ملاک انتخاب رئیس جمهور در کلام و استراتژی های امام روح الله "ره"

 

سلام

  چند روزي به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نمانده و بازار تبليغات انتخابات در رسانه ها و كوي و برزن بسيار داغ است . در میان دوستان و اطرافيان بنده هستند کسانی که ملاك انتخاب شان را بر اين گذاشته اند كه كدام كانديدا تبليغات وسيعتري دارد و يا به ظاهر، طرفداران آن كانديدا در شهر بيشترند !! و ملاك برايشان همرنگ جماعت شدن است !!!

گاهي با بعضي از آنها كه صحبت مي كنم متوجه مي شوم كه هيچگونه آرماني براي انتخاب ندارند و بعضا گروهي از اين دوستان بسيار زود فريب شعارهاي زيبا و رنگارنگ انتخاباتي بعضي از كانديدها را خورده اند و بدون تامل بر اينكه تا چه ميزان اين شعار ها و تخريب های دولت حاكم صحيح باشد به زير چتر آن كانديدا رفته اند .

با خود گفتم كه در اين وبلاگ ملاك انتخاب خود را براي اين دوستان معرفي كنم . از اين رو به آنان توصيه مي كنم كه به صحيفه نور امام روح الله سري بزنند .كلامي كه گرچه دو دهه از آخرین  آن مي گذرد اما همچون نوري تابان و پر فروخ در اين ظلمات هدايت كننده جامعه ماست. به نوبه خود سعي كردم خلاصه و خامه اي از اين مانيفست ارزشمند انقلاب را انتخاب كنم و در اين نوشتار بگنجانم .البته در این سخنان امام صحبتی از انتخابات نشده ولی در آن به وضوح بسیاری از مواضع امام در مورد بسیاری از مسایل داخلی و سیاست خارجی روشن است . قطعآ با خواندن آن بسياري از اين سردرگمي ها و بي تفاوتي ها پايان مي گيرد و شعارها و ادعاهاي پوچ و كاذب بعضي از كانديدها براي بسياري از اين عزيزان روشن خواهد شد .  

 

خلاصه ای از پیام امام روح الله در سال ۶۷ به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجاج خانه خدا در سال ۱۳۶۶

... امروزه مراكز وهابيت در جهان به كانون هاي فتنه و جاسوسي مبدل شده اند كه از يك طرف اسلام اشرافيت ،اسلام ابوسفيان ، اسلام ملاهاي كثيف درباري ، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي ، اسلام ذلت و نكبت ، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت ، اسلام حاكميت سرمايه و سرمايه داران بر مظلومين و پابرهنه گان ودر يك كلام اسلام آمريكايي را ترويج مي نمايند و از طرف ديگر سر بر آستان سرور خويش ، آمريكاي جهان خوار مي گذارند ...

آيا اين حركت براي جهان اسلام شرم آور نيست و تماشاچي شدن گناه و جرم نمي باشد ؟ آيا از مسلمانان كسي نيست كه به پا خيزد و اين همه ننگ و عار را تحمل نكند ؟...

راستي ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاي اسلامي احساسات يك ميليارد مسلمان را ناديده بگيرند و صحه بر آن همه فجايع صهيونيستها بگذارند و دوباره مصر و امثال آن را به صحنه بياورند...

ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين الملل اسلامي مان بارها اعلام نموده ايم كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهان خواران بوده و هستيم ، حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبي و تفكر تشكيل امپراطوري بزرگ مي گذارند ، از آن باكي نداريم و استقبال مي كنيم . ما در صدد خشكانيدن ريشه هاي فاسد صهيونيزم ، سرمايه داري و كمونيزم در جهان هستيم ، ما تصميم گرفته ايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ ، نظامهايي را كه بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود كنيم و نظام اسلام رسول الله – صلي الله عليه و آله و سلم – را در جهان استكبار ترويج نماييم و دير يا زود ملت هاي در بند شاهد آن خواهند بود...

مسلمانان تمامي كشور هاي جهان ! از آنجا كه شما در سلطه ي بيگانگان گرفتار مرگ تدريجي شده ايد ، بايد بر وحشت از مرگ غلبه كنيد و از وجود جوانان پر شور و شهادت طلبي  كه حاضرند خطوط جبهه كفر را بشكنند استفاده نماييد ، به فكر نگه داشتن وضع موجود نباشيد بلكه به فكر فرار از اسارت و رهايي از بردگي و يورش به دشمنان اسلام باشيد كه عزت و حيات در سايه مبارزه است و پس از آن تصميم بر اين كه سيادت كفر و شرك جهاني خصوصآ آمريكا را بر خود حرام كنيد...

خدا را سپاس مي گزاريم كه در ميثاقمان با خداي كعبه پايدار مانده ايم و پايه هاي برائت از مشركين را با خون هزاران هزار شهيد از عزيزانمان بنيان نهاده ايم و منتظر هم نمانده ايم كه حاكمان بي شخصيت بعض كشورهاي اسلامي و غير اسلامي از حركت ما پشتيباني كنند . ما مظلومين هميشه تاريخ ، محرومان و پابرهنه گانيم ، ما غير از خدا كسي را نداريم و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم ، دست از مبارزه با ظالم بر نمي داريم... 

حماسه مردم فلسطين يك پديده تصادفي نيست ، آيا دنيا تصور مي كند كه اين حماسه را چه كساني سروده اند و هم اكنون مردم فلسطين به چه آرماني تكيه كرده اند كه بي محابا و با دست خالي در برابر حملات وحشيانه ي صهيونيست ها مقاومت مي كنند ؟ آيا تنها آواي وطن گرايي است كه از وجود آنان دنيايي از صلابت آفريده است ؟آيا از درخت سياست بازان خود فروخته است كه بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مي ريزد ؟ اگر چنين بود ، اينها كه سال هاست در كنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان خورده اند ! شكي نيست كه اين آواي الله اكبر است ، اين همان فرياد ملت ماست كه در ايران شاه را ودر بيت المقدس غاصبين را به نوميدي كشاند...

فلسطيني راه گم كرده خود را از راه برائت ما يافت و ديديم كه در اين مبارزه چطور حصارهاي آهنين فرو ريخت و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر كفر و فرياد بر گلوله پيروز شد و چطور خواب بني اسرائيل در تصرف از نيل تا فراط آشفته گشت...

امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر و غنا ، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است . و من دست و بازوی همه ی عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم ...

مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد ، با الفبای مبارزه بی گانه اند و آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته ویا به آنان کمک می کنند ، آب در هاون می کوبند . بحث مبارزه و رفاه،بحث قیام و راحت طلبی،بحث دنیا خواهی و آخرت جویی، دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند، و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند...

مسئولین نظام ایران انقلابی باید بدانند که عده ای ازخدا بی خبر برای از بین بردن انقلاب،هر کس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فورآ او را کمونیست و التقاطی می خوانند . از این اتهامات نباید ترسید ، باید خدا را در نظر داشت و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید...

در حوزه ها و دانشگاه ها مقدس نماها را که خطر آنان را بارها گوشزد کرده ام ، اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می کنند، اینها با قیافه های حق به جانب و طرفدار دین و ولایت،همه را بی دین معرفی می کنند،باید از شر اینها به خدا پناه بریم و همچنین کسانی دیگر که بدون استثناء به هرچه روحانی و عالم است حمله می کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می نمایند،راهی بس خطرناک را می پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی متهی می شود . ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره ی خون دفاع خواهیم کرد ...

جنگ ما جنگ عقیده است و مرز و جغرافیا نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادی مان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم...

ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است، ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم ((لا اله الا الله)) را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم...

این وظیفه اولیه ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صلا زنیم که ای خواب رفتگان! ای غفلت زدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در لانه های گرگ،منزل گرفته اید. برخیزید که اینجا جای خواب نیست! و نیز فریاد کشیم!سریعا اقدام کنید که جهان ایمن از صیاد نیست!...

نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم،این است که دشمنان ما و جهان خواران تاکی و تاکجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند؟ به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویت ها و ارزشها ی معنوی و الهی مان نمی شناسند،به گفته قرآن کریم هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی دارند مگر اینکه شما را از دین تان بر گردانند ...

من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد . ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی کنیم . ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیـــــــــــــــم...

خلاصه ای از پیام امام روح الله به هنگام قبول زهر نامه ۵۹۸

...ما اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب ناپذیر نیاز سربازان اسلام را تأمین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه نظام های کفر و شرک آشنا می سازد...

من در میان شما باشم یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد، نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره ی خود به فراموشی سپرده شوند ...

مردم عزیز و شریف ایران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم،شما هم مرا می شناسید، در شرایط کنونی (قبول قطعنامه ) آنچه موجب امر شد،تکلیف الهی ام بود. شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگیم ، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام . عزیزانم! شما می دانید که تلاش کرده ام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم .

خداوندا! تو می دانی که ما سر سازش با کفر نداریم.

خداوندا! تو میی دانی که استکبار و آمریکای جهان خوار گل های باغ رسالت تو را پرپر نمودند.

خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه ی تکیه گاه ما تویی و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم که کسی را بشناسیم، ما را یاری کن که تو بهترین یاری کنندگانی...

فرزندان انقلابی ام ! ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید از غرور مقدستان دست بردارید! شما بدانید که لحظه لحظه ی عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد . می دانم که به شما سخت می گذرد،ولی مگر بر پدر پیر شما سخت نمی گذرد ؟ می دانم که شهات شیرین تر از عسل در پیش شماست،مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است، بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست ...

من به صراحت می گویم ملی گراها اگر بودند به راحتی در مشکلات و سختی ها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز می کردند . و برای این که خود را از فشارهای روزمره سیاسی برهانند،همه کاسه های صبر و مقاومت را یکجا می شکستند و به همه میثاق ها و تعهدات ملی و میهنی ادعایی خود پشت پا می زدند. کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهان خواران را نمی دانیم، ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند!...

و در نهایت این نوشتار را به جمله ای بسیار هوشمندانه امام رجوع می دهم که هیبت پوشالی و به ظاهر طلایی بعضی از کاندیدها را به مشتی مس و خاکستر تبدیل می کند و آن این جمله است  :

 

((میزان حال فعلی افراد است)) 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 9:0 موضوع | لینک ثابت


نامه ای دیگر به رسم عاشقی

 

دوباره برایت می نویسم

مثل همه نامه هایی که برایت نوشتم 

باز هم بدون سلام !!

راستی این چندمین با است که برایت می نویسم ؟

چندمین صفحه از دفتر دل است که برایت سیاه کرده ام ؟

تو چه می دانی ؟ تو که غیر از آنچه نشانت داده ام و خوانده ام ، نه چیزی دیده ای و نه چیزی میدانی !!

بگذریم . گفتم کمی با تو حرف بزنم . این رزها عجیب ساکت شده ام .

البته تو خوب می دانی که چیز تازه ای نیست . دوباره زمستان است و من مثل همه سالهای عمرم کم حرف شده ام . 

تو که خوب می دانی زمستان فصل مورد علاقه من است و من ناخواسته در آن به فکر فرو می روم  و سکوتی سنگین همه وجودم را فرا می گیرد

و سرد و ساکت مي شوم ...

راستی نمیدانم چرا  امسال که هنوز برفی نباریده

و زمین رخت زیبای سپیدش را بر تن نکرده است ،

وقتی خودم را در آینه می بینم سپید پوشم !!

درست مثل یک آدم برفی !!

شبیه آن تابستان گذشته شده ام که با آنکه بارانی نباریده بود خیس باران بودم .

امسال هم بدون آسمانی ابری ، بارانی و برفی شده ام

و چشمانم در این زمستان خیس بارنیست از جنس نیسان بهاری .

گفتم برایت کاغذی، نامه ای چیزی بنویسم

درست مثل نامه های چند سال پیش بدون سلام !!

و خداحافظی با کمی شبنم و نمک.

با همان واژه های دلواپس همیشگی

و کلمات بالابلندی که فقط از چشمان تو سرازیر می شوند .

نمیدانم الان کجایی . در کوچه چندم اسرار در زیر کدام باران نباریده قدم می زنی

یا در پای کدام غربت نجیب به نماز ایستاده ای

ولی خوب میدانم هر کجا که هستی

آوازهای شرقی ات را فراموش نکرده ای و نیمه پلاک گمشده ام را در دست­هایت می چرخانی .

فکر نکنی اتفاقی افتاده است نه، اصلاً ! 

فقط کمی دلگیر همه بارانهای نباریده ام .

دلواپس نباش

هنوز تا دلت بخواهد کوچه پر از مجنون است !

و هنوز تا دلت بخواهد من تنهایم .

گفتم برایت بنویسم تا این تنهایی سرریز را سر کرده باشم. فقط همین.

میدانی که سالهای سال است به خودم قول داده ام فقط با آواز پلکهای سیاه تو بخوابم

و با برق نگاه روشنت صبحم را برقصانم

که باتو فقط با تو می شود مشغول ارادت گل و سلام و آینه بود

که با تو آب از سر تنهایي نمی گذرد و خانه لبریز از شکوفه های لبالب می شود.

تمام دیشب را به یادت به نماز ایستادم

و در قنوت وترم به شوق دیدار تو گریستم

و در سجده آخر نماز فجرم همه بغض های فرو خورده ام را بارانی شدم

تا غنچه هایم در نافله های ظهر و عصر شکوفه دهند

و من تمام آن شکوفه ها را در سبدی زیبا بگذارم و تقدیم تو کنم .

شکوفه هایی که به رنگ چشمان توست . شرابی سیر شاید سیاه و شاید قهوه ای 

و عطری از گلهای یاس و نرگس و مریم .

این روزها کمی دلواپس خودم شده ام . نه اینکه مردد شده باشم و به تو شک کنم . نه !!

راستش را بخواهی کمی پا به سن گذاشته ام و پیر شده ام

هر چند که سالها از تو کوچکترم اما دیگر در من از آن شور و حال و سر مستی جوانی ام خبری نیست .

تنها یادگار دوران جوانی ام غروریست نیمه شکسته که مشغول مرمت آنم که تمامش را برای  تو بشکنم .

روزها را گم کرده­ام و شبهایم مقدس­تر از همیشه­اند...

همان شبهایی که قرار است تو را و باران را به پنجره اتاقم بیاویزند .

چشمان خسته­ام را که تا صبح نافله نیاز مرور کرده­اند بر تقویم خسته­ اتاقت آویخته­ام

تا شنبه را قبل از همه جمعه­های متنظر بارور کند .

دست خودم نیست

از ازدحام دلواپسی در این شهر، تب کرده­ام

و نفس­های عاشقم  در این شهر بی­لیلی بی­کبوتر،

در این حسرت شتابان و ازدحام نامهربان مردم 

به شماره جنون افتاده­اند ...

دست خودم نیست

دیشب که باران - بی­اجازه دل من و شب بیست و سوم- در کوچه پنجم خواجه عبدالله بارید

اراده کردم تمام شب، چشمانت را بی­محابا شمع آجین کنم

تا همه همسایه­ها باخبر شوند که باران بی­دریغ یک نفر را عاشق­تر کرده است

بگذریم...

پشت پیراهن تب­دار امشبم حرمت لرزه­هایی است که باداباد چشمان تو جاری کرده است

و من در پس لرزه­های آمدن و نیامدنت، تب لرز گرفته­ام .

دست خودم نیست

کسی از عریانی آینه­های روبرو نام ترا می­خواند

و من سراسیمه تا عمق آینه می­دوم

خبری از معرکه بودنت نیست و من ناخودآگاه تکرار می­کنم:

" سفر نرفته­ات به باران خورده یا طوفان؟ که شهری هراسان نیامدنت شده­اند. "

کسی از عریانی آینه­های روبرو نام ترا می­خواند

و در معرکه چشمانم خبری از ردپای تو نیست .

راستی از دیشب که نبودنت را باور کردم بوسه­های نازکم را در بال ترمه­ای پروانه­ها پیچیده­ام تا وقت آمدنت تازه و ترد بمانند.

ازدیشب که رفتنت را باور کردم پاییز، بی­مقدمه به کوچه ما برگشت 

سرزده و نامهربان

و من با رگبرگ­های سرخابی­اش

گیسوان آشفته­ات را بافتم تا همه بدانند بوسه­های تو در پاییز طعم تمشک باران خورده می­دهد

و چشمانت بوی کاهگل کوچه کودکی­هایم را.

دارد دیر می­شود زودتر بیا!

با باران شنبه خودت را به بوسه­های پیچیده در بال ترمه­ای پروانه برسان

می­ترسم گیسوان شرابی­ات را در بقچه پاییز جا بگذارم.

این را از این بابت گفتم که دیشب در کابوس مکدرم دستی تمام شنبه­ها را از آینه نگاهم پاک کرده است و من کلافه و حیران 

خانه­نشین شنبه­های فراموش شده­ام.

خوابم که خراب شد خراب خواب از خودم پرسیدم:

آمد و این شنبه منتظر نیامد تو که خواهی آمد؟

بگذریم تو که نیستی همه این کوچه­ها بن­بست شده­اند

و من راهی به روشنایی غزل­های هر شبم ندارم

دلتنگ زیارت و حضورم

و این بن­بست مرموز

تو را، پنجره را و برادران شکسته­ام را از من دور کرده است.

گفتم برایت کاغذی، نامه­ای، چیزی بنویسم

درست مثل نامه­های چند سال پیش

بدون سلام و خداحافظی

با کمی شبنم و نمک

در ازدحام اشک و لبخند

با همان آوازهای دلواپس همیشگی

و کلمات بالابلندی

که فقط از چشمان تو سرازیر می­شوند...


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 20:35 موضوع | لینک ثابت


دموگرافي و ريخت­شناسي جمعيتي آمريکاي 2050

 

  چهار سال قبل در 2005 ساموئل هانتينگتون طراح نظريه ي برخورد تمدنها، در مقالهاي از اشغال آمريکا توسط اسپانيايي زبانان آمريکاي مرکزي و جنوبي در اواسط قرن بيست و يکم خبر داد و اظهار نگراني کرد. در واقع شواهد حکايت از آن دارد که در دهه ي 60 قرن بيست و يکم، سفيدپوستان اروپايي تبار ايالات متحده، بويژه آنگلوساکسونها، در مقابل مهاجران آفريقايي تبار، آسيايي تبار و آمريکاي لاتين تبار به اقليت تبديل خواهند شد. اکنون گزارش AFP خبرگزاري نگراني هانتينگتون را تأييد ميکند :

در بازهي زماني 50 سال آينده، جمعيت ايالات متحده از راه مهاجرت، افزايش يافته، و سفيدپوستان در اقليت قرار خواهند گرفت.

اين مطلب که در سال گذشته  منتشر شد، نتايج پروژهاي تحقيقاتي است که توسط مرکز پژوهشي پيو (انديشکدهاي Think Tank در واشنگتن) انجام يافته است.

اين مطالعه اعلام ميدارد که: اگر روند فعلي ادامه داشته باشد، جمعيت ايالات متحد با رشدي 50 درصدي، از ميزان کنوني (يعني 296 ميليون نفر در سال 2005) به 438 ميليون نفر در سال 2050 خواهد رسيد.

همچنين اين تحقيق نشان ميدهد که: بيش از 80 درصد اين افزايش جمعيت، ماحصل مهاجران و فرزنداني از آنان است که در آمريکا به دنيا مي آيند. در سال 2050 از هر 5 آمريکا يي يک نفر از گروه مهاجران خواهند بود، در حاليکه هم اکنون از هر 8 آمريکا يي تنها يک نفر مهاجر است.

بر اساس اين گزارش: سفيدپوستاني که اکنون دو-سوم جمعيت ايالات متحده را تشکيل ميدهند، تا سال 2050 به اقليت 47 درصدي تقليل خواهند يافت.

جمعيت لاتين تبارها (اسپانيايي زبان) که هماکنون بزرگترين اقليت در کشور آمريکا هستند، تا سال 2050 با رشد 300 درصدي، نسبت جمعيتي خود را دو برابر ميکنند و از 14 درصد به 29 درصد جمعيت ايالات متحده ميرسند.

نسبت جمعيت آسيايي تبارها تقريباً دوبرابر خواهد شد و از 5 درصد به 9 درصد افزايش خواهد يافت؛ در حاليکه جمعيت آماري سياهپوستان با رقم 13 درصد ثابت خواهد ماند.

اين تحقيقات بر اساس روند افزايش جمعيت در 50 سال گذشته پايهگذاري شده است، دورهاي که مهاجرت هاي قانوني و غير قانوني، نقش فزايندهاي را در رشد جمعيت ايالات متحده بازي کرده است.

در گزارش مرکز پيو آمده است: از سال 1960 تا 2005 مهاجران نو و نسل جديد آنها که در آمريکا به دنيا آمدهاند، باعث 51 درصد از رشد جمعيت بوده اند، همچنين اين گروه، عامل 58 درصد از افزايش جمعيت در خلال سالهاي 1980 تا 2005 بوده اند.

البته اين گزارش خاطرنشان مي سازد که تغييرات احتمالي در سياست هاي مهاجرتي آمريکا، به شدت بر روي اين مطالعه اثرگذار خواهد بود.

مهاجرت غير قانوني، به يک موضوع بسيار مهم در رقابتهاي رياست جمهوري 2008 ايالات متحده، بويژه در ميان نامزدهاي جمهوريخواه تبديل شده بود؛ زيرا آنان اغلب به سختگيري معروفند.

 

گروه آينده شناسي سایت اندیشکده 

 


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 9:3 موضوع | لینک ثابت


هيهات منَّ الذِّلة !!

 

بسم الله الغاسم الجبارين

 

 براي يك دوست...

 

هيهات منَّا الذِّلة !! اين شعاري بود كه در سال 61 هجري در ميان انبوهي از مسلمانان دنياي اسلام تنها و تنها از زبان يك شخص بر زبان آورده شد . حسين !!

كسي كه زر و زور و تزوير او را به سوي خود مي خواندند ؛ اما جواب او يك جمله بود : هيهات منَّا الذِّلة

و اين شد دليل جنگ آنان با او . شعاري كه از عمق جان آنرا فرياد مي كشيد : هيهات منَّا الذِّلة

دشمن دد منش به خيال خام خود با ريختن خون او و يارانش اين شعار را براي هميشه از ديوار تاريخ پاك نموده است اما غافل از اينكه طنين فرياد او تا ابد در تمام عالم خواهد پيچيد و آزاد مردان عالم هميشه اين شعار او را لبيك خواند گفت . هيهات منَّا الذله !!

و امروز اين صدا از فلسطين ، از پيكره ي جان جهان اسلام  به گوش مي رسد . از باريكه غزه ! از يك قادسيه ديگر .  گوش كن : هيهات منَّا الذِّلة

آري برادر! امروز غزه شعب ابي طالب ديگريست كه تكرار شده است و درآن ابوطالب ها مي ميرند و خديجه ها چشم از جهان فرو مي بندند و ...  براستي اين روح حسيني است كه در اين امت دميده شده است كه اكنون محكم و استوار فرياد بر مي آورند : هيهات منَّا الذِّلة

راستي ما امروز چه كاره ايم ؟ نظاره گر ؟ عاشورا عنقريب است كه تكرار شود . ما چه نشسته ايم ؟ راه راست كدام است ؟ به كدامين سو مي رويم ؟ آيا مانند برخي از مردم كوفه به دستور عبيد الله ابن زياد لعنت الله عليه به جنگ حقيقت مي رويم و يا همانند برخي به كنج خانه هاي خود گريخته ايم و خود را در محراب عبادت مشغول راز و نياز و سجده هاي طولاني!! و... كرده ايم .

آري اين همان فرياد امام ماست كه اكنون مرد و زن و كودك فلسطيني آنرا فرياد مي كشند : هيهات منَّا الذِّلة

اگر آنروز عاشورا را هفتاد و دونفر از نيكان روزگار رقم زدند امروز تنها در گوشه اي از جهان عرب يك و نيم ميليون مرد و زن و كودك يكصدا فرياد بر مي آورند كه : هيهات منَّا الذِّلة

سپاه عمرسعد هاي دوران  بر آنها يورش مي برند و حرمله ها با تير هاي سه شعبه خود گلوي علي اصغرها را مي درند و شمرهاي دوران عربده كشان بر امت پيامبر تيغ مي كشند . عاشورا عنقريب است كه تكرار شود . قيامي مختارگونه بايد قبل از واقعه انجام داد تا داغي ديگر بر امت آخرين پيام آور ننشيند كه (( ان هذه امتكم امتً واحده(موئمنون آيه 52)  ))

در پایان سخن را به شعري از كاظم كاظمي ختم می کنم که گفت:

 

... و كسي گفت چنين گفت كسي مي آيد

                                        مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد

ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست

                                        مرد اگر هست ، بدانید که ناوردی هست

ما نه مرداب ،که جوییم ، بیا برگردیم

                                         و نمک خورده اوییم ، بیا برگردیم

نه در اين كوه صداي همگان خواهد ماند

                                         آنچه در حنجره ماست همان خواهد ماند

خسته منشين كه حديبيه حنيني دارد

                                        عاقبت صلح حسن جنگ حسيني دارد

زخم وا مانده خصم است و نمکدان شما

                                        ای جوانان عجم جان منو جان شما

کوه از هیبت ما ریگ روان خواهد شد

                                       و کسی گفت ، چنین گفت ((چنان خواهد شد ))

شمع این مرقد اگر هست همین ما را بس

                                       مذهب احمد اگر هست همین ما را بس

سفر دشت غريبي است نفس تازه كنيم

                                       آخرين جنگ صليبي است نفس تازه كنيم ...

                                                                                     

                                       اللهم اياك نعبد و اياك نستعين

 


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت


تبعات فرهنگي، اجتماعي سربازي در سال 1400

با سلام

 چندي پيش از سيماي جمهوري اسلامي ايران خبري مبني بر كاهش مدت سربازي شنيده شد كه بازتاب اين خبر در روزنامه ها و مجلات و همچنين در ميان جوانان مشمول خدمت بسيار گسترده بود كه نشان از شوق و ابراز خرسندي عموم جامعه از اين خبر بود . اما با توجه به دلايل تغيير ترکيب جنسيتي دانشگاهها (بيش از %70 از كل دانشجويان كشور را خانمها تشكيل مي دهند ) و کارآمد نبودن سيستم فعلي سربازي ضمن بررسي مقايسه اي وضعيت تحصيلي و اجتماعي دو پسر و دختر جوان ، در اين مقاله به بررسي و تحليل اين معضل و تبعات تداوم اين وضعيت تا 13 سال آينده مي پردازم :

 1ـ کهنه بودن سيستم سربازي سربازگيري حدود 70 سال قدمت دارد ومربوط به دوره اي خاص اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي ايران است.عصر فئوداليسم و عبور به سوي شبه بورژوازي پهلوي، شايد مي توانست توجيه گر نظام سربازگيري اجباي باشد؛ اما تکامل اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي امروز ايران و جهان، چنين سيستمي را ناکارآمد کرده است.

2ـ طي نيم قرن، هرگاه جواني از محيط روستايي يا شهري به عنوان سرباز به درون پادگاني مي رفت، محيط نيروهاي مسلح جذابيت زيادي مي توانست داشته باشد زيرا سرباز در آنجا غير از مشق نظامي، درس زندگي مي آموخت که براي پس از پايان خدمت سربازي او نيز مؤثر بود. تحولات فرهنگي و اجتماعي به گونه اي رقم خورده است که به ندرت مي توان پذيرفت که يک جوان امروزي برابر هزينه بهترين سالهاي عمرش، از محيط سربازخانه و پادگان چيز مطلوبي دست اورا بگيرد که براي پس از پايان خدمت سربازي مؤثر باشد. در واقع سرباز ديروز با دست تهي مي آمد و هنگامي که مي رفت، با يک شخصيت شکل گرفته در سربازي از پادگان مي رفت؛ اما امروز يک جوان سرباز، عموما با شخصيت شکل گرفته تحت تاثير خانواده، مدرسه، رسانه، دانشگاه، ورزشگاه، اينترنت و... وارد نيروهاي مسلح مي شود و جايي براي شکل دهي به شخصيت باقي نمي ماند. از اين حيث، زندگي خدمت وظيفه عمومي الهام بخش جوان امروزي نيست.

3ـ در حوزه نظامي، جنس تهديد کاملا تغيير کرده است. جنگ نفت ميان عراق و آمريکا برسر اشغال کويت در سال 1369، پس از جنگ سلطه در اشغال عراق از سوي بلوک آنگلوصهيون به رهبري آمريکا در سال 1382 و همچنين منازعه حزب الله لبنان و رژيم صهيونيستي در تابستان 1385، نشان داد که عصر استفاده از سرباز عمومي و غير متخصص و اجباري گذشته است. عصر جنگ هاي سايبرنتيک، تهديدهاي نرم و نيمه سخت و سخت، منازعات پرشتاب و پرشدت، عميقا محتاج نيروهاي مسلح حرفه ايست.

 4ـ ناکارآمدي بهره گيري از سرباز در منازعات امروز و آينده برکسي پوشيده نيست. اما از آن تاسف بار تر اينکه عمده اي از جوانان در خدمت سربازي، در مشاغل دفاعي و رزمي يا پشتيباني خدمت نمي کنند، بلکه درگير مشاغل خدماتي مي شوند که به هيچ وجه مقرون به صرفه نيست. از حيث فرهنگي، علمي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي اصلا مقرون به صرفه نيست که دوسال از بهترين مقاطع عمر يک جوان در آبدارخانه، آشپزخانه، انبار، تعميرگاه و ... پادگانها صرف شود. خسارت منابع انساني عمومي در اين خصوص غير قابل برآورد است؛ به ويژه عقب ماندگي گسترده فرد در زندگي آتي خود.

 5ـ کشوري که 10 ميليون بسيجي و نيروي داوطلب دارد، چگونه در يک موازي کاري آشکار، در يک موضع، دوگروه عمده منابع انساني خود را هزينه مي کند. در هر منازعه نظامي آينده، اگر تنها يک ميليون بسيجي در صحنه حاضر شود، براحتي مي توان تهديدي در حد تهديد متعارف «ناتو» را خنثي کرد.

 ملاحظه مي نماييد که با گزاره هايي که در بالا برشمرده شد، هزينه ملي آنچه خدمت وظيفه عمومي ناميده مي شود نسبت به فوائدش تا چه اندازه زياد است.اما تبعات اجتماعي آن چيست؟ يک جفت جوان دختر و پسر را در سال آخر دبيرستان درنظر بگيريد : دختر جوان فقط دغدغه کنکور دارد. پس از قبولي، وارد دانشگاه مي شود. نقش اجتماعي او نقش انفعالي و انتظار است؛ يعني از اين پس منظر مي ماند که آن جوان پسر به خواستگاري او بيايد تا زندگي، شکل جديدي به خود بگيرد.

 اما پسر جوان، با نگراني از اينکه اگر در کنکور قبول نشود بايد به سربازي برود در جلسه امتحانات پيش دانشگاهي و کنکور شرکت مي کند و عموما يک واحد درسي را نگه مي دارد که اگر در دانشگاه قبول نشد بابت آن به سربازي نرود؛ اين اقدام يعني تعليق زندگي به مدت يک سال؛ اگر هرسال فقط دويست هزار جوان چنين تعليق يک ساله اي را به خود تحميل کنند، مي شود حدود دويست هزار سال هدر رفته. اين پسر جوان که به دليل نقش کنش گري و فعال اجتماعي خود در امر پيش قدمي براي تشکيل خانواده، همواره يک نگراني براي آماده شدن جهت اين ماراتن چهار وجهي «خدمت سربازي، ادامه تحصيل در دانشگاه، اشتغال و در نهايت تشکيل خانواده » را دارد، پس از سربازي، به سختي در دانشگاه دوردستي قبول شده و سخت تر از آن يک شغل پيدا مي کند؛ تا طي کردن اين پروسه از سوي جوان پسر، دختر جوان تحصيلات خود را پايان داده و اشتغال پيدا کرده و ديگر «همکفو» آن پسر جوان محسوب نمي شود. در نتيجه آن پسر جوان به سراغ دختري از موج بعدي جوانان مي رود و نتيجه آن، پيدايش نسل سوخته از دختران با تحصيلات دانشگاهي است که به مرور، سن ازدواج آنها بالا رفته و بعضا امکان ازدواج نمي يابند .

 اين مسأله در سال 1400 تبعات فرهنگي و اجتماعي عميقي بر منابع انساني کشور خواهد گذاشت؛ لذا طي يک طرح کارشناسي يا بايد قوانين و مقررات سربازي تغييرات اساسی کند و تسهيل شود يا اينکه مثلا دختران هم به سربازي اعزام شوند و مشابه اين گزاره ها، مي تواند اين برهم خوردن توازن جنسيتي در بخش هاي مختلف جامعه را تعديل کند .


به نام آرام دلها

نگاه خیسم همیشه دنبال تو می گردد

روزی تو می آیی و خیس تر خواهد شد نگاه سرگردانم ...

می چرخد زمین و زمان و همه سرگردانند

به یمن آمدنت تند تر می تازند این روزگار غدار و سیر می کنند رو به سوی تو

اما کجاست آن ابتدای آمدنت که انتهای غمهایمان است ؟

ما سالهاست که در خفایای وسعت بی مقدار چشمانمان در جستجوی کور سویی از امید سر گردانیم .

ما امروز همه سرگردانیم

و می دانیم فردا همه سرشار از امید است

فردایی که تو می آیی و آنقدر می مانی که ما خیسی نگاهمان را از یاد خواهیم برد ... 


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت


شب قدری برسان ضربت پنهان شده را

 

تقدیر روشن زمین

 

قرار بر شب قدر است ، شبي که تقدير روشن زمين است ،

 شبي که مهربان ترين کلمات بر پيشاني زمين نقش مي بندند

و مقدس ترين واژه ها اتفاق مي افتند ، شبي که آيه آيه روشني

تفسير مي شود و سوره سوره زيبايي تکثير.

شبي که تنزيل کتاب عظيم است و ترتيل قرآن کريم.

شبي که زمينش مقدس تر از آسمان است و زمانش عزيزتر از هزار ماه.

شبي که فرشتگان بر آستينش سجده مي کنند و بر آستانش

سر مي سايند.

شبي که لبريز از شراب رحمت است و لبالب از سکر سلام.

شبي که منبع فخر است و مطلع فجر.

شبي که مقدرات يکسال عاشقي را در بين اهالي زمين به

 حراج مي گذارند و همه فرصت تاراج «کل امر» را دارند، همه به

قدر بندگي محض ، بزرگي شان را به رخ مي کشند و سهم

هيچکس به يغما نمي رود.

قرار بر شب قدر است. شبي که تقدير روشن زمين است اما اتفاق

غريب تاريخ اين است که در جغرافياي شيعه ، شب قدر در کوچه هاي

بن بست کوفه هراسان مي شود . همه آناني که در کوفه قدم زده اند،

معترفند به سياهي ، به ظلمت جاوداني شب هايش ، به هراس و

سنگيني کوچه هايش ، که نفس ها را به شماره مي اندازد

و دلها را سرگردان مي کند. شبهاي کوفه هميشه -حتي در شب قدر-

مه آلود است و مبهم ، تا هيچ چشم نامحرمي مولا را با کوله باري از نان

و عاطفه و خرما به تماشا ننشيند.

وقتي نام کوفه و علي مي آيد، تمام شعرهاي شفاف آفرينش

کبود مي شوند، «علي» روشن ترين اتفاق خلقت مي ماند و

«کوفه» کبودترين حادثه هستي.

تقدير قدر براي ما آن مي شود که شرمنده ترين تيغ تحجر زلال ترين

لبخند زندگي را در محراب نور «رستگار» کند.

قرار بر شب قدر است و چه تلاقي مبارکي است که ملائک بين زمين

و آسمان سرگردان مي شوند . عده اي قرآن کريم را به زمين نازل

مي کنند و جمعي قرآن ناطق را به آسمان مي برند و در اين تراکم

رفت و آمدها، «علي» بهانه معاشقه اهالي «قدر» است.

چه حکمتي است شب قدر را که تقدير روشن زمين است ،

براي تمامی شيعيان ياد آور ظلمت شبهاي کوفه مي شود

و فرق شکافته عدالت.

چه سري است که در اين شب نزول قرآن بر زمين ، عروج

قرآن ناطق آسمان را به گريه مي کشاند.

چه غربتي است در شبي که به وسعت هزار ماه است دلگيرتر

از تمام ليالي مي شويم و بدون آنکه بخواهيم لبريز از دعا، قرآن

به سر مي گيريم تا با ذکر «به علي» آنقدر تکثير شويم که در

آستانه تنگي نفس به رهايي برسيم .

 

 ما را به دعا کاش فراموش نسازند

                                       رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

                                                                                  التماس دعا...


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


آنفولانزای نیویورکی

آنفولانزاي نيويورکي ششمين دکترين از دکترين هاي آمريکا عليه ايران از سال 1380 پس از مطرح شدن ايران ٬ عراق کره شمالي به عنوان محور شرارت ميباشد . پنج دکترين سابق ناکارآمد از آب در آمد . دکترين هاي هويج و چماق ، پليس خوب پليس بد، مکانيسم ماشه ، شک و بهت و بالاخره دکترين قورباغه که توسط دکتر شانون براي خانم كاندوليزا رايس نوشته شد و در آن قرار بود با توجه به فرض اينکه فرانسوي ها قورباغه را با شرايط  خاصي مي پزند جهان پيرامون ايران ميجوشيد و ايران نيز به مرور مي بايست آب پز گردد ، که اين مسئله محقق نشد . اما با توجه به اينکه ايالات متحده در راستاي سياست هاي بلند مدت خويش و همسو با استعمار پير يعني انگليس در طي بيست و هشت سال اخير اقداماتي را طرح ريزي نموده و لذا در حالتي که ديگر به بن بست رسيده است آخرين تير ترکش خويش را رو نمود که از آن به عنوان دکترين آنفولانزاي نيويورکي ياد مي شود .

 روز دوم فروردين ماه سال 1386  کميسيون مالي کنگره آمريکا با دعوت از مسئول بخش ايران وزارت امور خارجه آمريکا(معاون اسبق وزير امور خارجه ) آقاي نيکلاس برنز در مورد اينکه رفتار آينده آمريکا در برابر ايران چگونه خواهد بود از وي سئوال نمودند که وي در پاسخ به اين سئوال، دکترين جديد آمريکا نسبت به ايران را تشريح نمود .

 وي با اذعان به اين که اتحاد و انسجام و در صحنه بودن مردم ايران خنثي کننده دکترين هاي سابق ايالات متحده بوده دکترين جديد ايالات متحده را حمله به اين مسئله دانست و تاکيد کرد اين دکترين حاصل کاشته هاي ما در چند سال اخير در ايران بوده و مي بايست هم اکنون از اين امکان که در ايران فراهم آورديم استفاده نمائيم . لذا راه حل ارائه شده در برابر ايران پاشاندن بذر نفرت در قلب مردم ايران توسط نيکلاس برنز در کنگره مطرح گرديد که نام آنفولانزاي نيويورکي به خود گرفت و يك ويروس پنج لايه اي شامل :

1-     نفرت در بين مردم : نفرت مردم نسبت به قوميت ها يي كه در كنارشان هزاران سال زيسته اند . مانند قوميت هاي ترك ،‌ لر ،‌ عرب ، گيل ، فارس و ... كه به راحتي توسط لطيفه هايي كه از قوميتي خاص گفته ميشود اين بذر كاشته مي شود

2-     نفرت عليه مسئولين : كه در آن با پرداختن به يك پرونده فساد مالي يك شخصيت سياسي ،‌ به قدري يأس و نا اميدي در ميان  مردم ايجاد مي كنند كه همگان بر اين باور شوند كه تمام مسئولين كشور دزد و ناشي اند .

3-     نفرت عليه نظام  : در اين لايه تلاش بر اين است كه مردم نسبط به نظام بي اعتماد شوند .

4-     نفرت عليه ايراني بودن : با ساختن فيلم 300 توسط كمپاني صهيونيستي برادران وارنر به اين موضوع  پرداختند كه ايرانييان مردماني جنگ طلب و برهم زننده آرامش جهاني اند تا ايراني از ايراني بودن خويش احساس شرمندگي كند .

5-     نفرت عليه اسلام : نفرت عليه ايدئولوژي اساسي جمهوري اسلامي ايران كه پنج سال است توسط غرب با جديت در ايران و جهان دنبال مي شود . به عنوان نمونه مي توان به كاريكاتورهايي كه در روزنامه هاي دانماركي و نيويوركي از چهره پيامبر جليل القدر اسلام (ص) به نمايش گذاشتند اشاره كرد . از موارد ديگر مي توان به ساخت فيلمهاي ضد اسلامي مانند فرار از فتنه ، ايجاد چهره هايي مانند القائده  ، ايجاد كمپين هايي در غرب موسوم به كمپين هاي امضاء ( پايگاهاي اينترنتي آن فراوان است)  كه در آن متني با چنين مفهوم نوشته شده : ...كه اي مردم جهان ما را به عنوان كسي كه مسلمان است و از كشورهاي پاكستان و عربستان و ايران و افغانستان و عراق و... آمده است نشناسيد و ندانيد بلكه ما را انسان بدانيد و بشناسيد ... و مردمان كشور هاي اسلامي به آنجا رفته و  زير اين طوق بندگي را امضاء مي كنند . و اين يك طرح بسيار خطرناك و آسيب پذير است .

اين استراتژي در American Enterprise Institute  توسط نو محافظه كاران در ايالات متحده طراحي و تدوين شده است و آنها بر اين باورند كه اگر اين ويروس پنج لايه در ميان ايرانيان ايجاد شود انسجام و درهم تنيدگي آنان از هم خواهد پاشيد . براي انجام و شروع اين استراتژي آقاي نيكلاس برنز درخواست بودجه 125ميليون دلاري را از كمسيون خزانه داري كنگره آمريكا درخواست كرده بود كه با موافت نمايندگان در اختيار وي و مراجع ذيربط قرار گرفت .

  با توجه به اينكه اين استراتژي در روز سوم فروردين سال 86  رسماْ از سوي كاخ سفيد مطرح گرديد ، سه روز قبل يعني در روز اول فروردين ،‌ سال 86 از سوي مقام معظم رهبري سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري شد و اين نشاني بود از درايت رهبران سياسي ما .

  اين استراتژي به راحتي قابل كنترل است و از راه ايجاد مودت در بين مردم به راحتي قابل دفع مي باشد . جنبش دانش آموزي در ريشه كن كردن اين ويروس كليدي ترين نقش را مي تواند ايفا كند . البته بايد ياد آور شد كه عمليات رواني دشمن در طي 3 سال گذشته 800 درصد افزايش داشته است .

 در مرحله بعد كاري كه بايد مسئولان سياسي كشور در عرصه بين الملل انجام دهند اين است كه قابل پيش بيني نباشند . همانطوري كه استراتژي مانند  بازي شطرنج است ، در اين بازي نبايد پيش بيني پذير بود .

بر اساس نظر اكثر كارشناسان خبره در پهنه علوم استراتژيك ، اين استراتژي دشمن تا آخر دولت بوش به هيچ نتيجه اي نخواهد رسيد . و اين يك دليل اصلي دارد و آن اين است كه مردم ايران نسبت به اين ويروس تا حدود زيادي واكسينه شده اند . در واقع بر خلاف نظر آقاي گوبل كه مي گويد : دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذيرتر است ؛ بايد گفت كه اين نظريه در عمليات رواني جواب نمي دهد .  اين نظرها به معناي آن نيست كه ما نبايد هشيار باشيم .

استراتزي مقابل جمهوري اسلامي موسوم است به چيكن استراتژي كه در مبحثي ديگر به آن اشاره خواهم كرد .

 


 

                          یک درد و دل عاشقانه 

 

هنوز هم دلتنگيم ؛ دلتنگ شانه هايي كه دريغمان كردند  تا دنيا را آرام بر زمين نهيم . معجزه در صداي او بود و در دستهاي من ؛ و باد بي وقت و بي وقت مي وزيد .

مداد زرد هم انگار سياه مي كشد  و من انگار در نقاشي ام يك خورشيد دارم كه آفتاب پوستش را سياه كرده است . سالهاست كه فردا نمي خوانم . انگار اين فصل ازآن هيچ كس نبود !!!

انسان است و آرزوهاي كوچك و بزرگش . منطقي و غير منطقي و گاه آرزوهايي دراز و دست نيافتني  و حسرت بر تمام آرزوهاي دست نيافته .

كودك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم . اكنون كه بزرگ شديم چه دلتنگيم . كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را مي شد از نگاهش خواند . اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي صدايمان را نمي شنود و دل خوش كرديم كه سكوت كرده ايم . سكوت پر بهتر از فرياد تو خالي نيست ؟

فكر مي كنيم كسي هست كه سكوت ما را بشكند . اما افسوس كه انتظار بي فايده است . آنقدر از گذشته مان سر افكنده ايم كه نمي توانيم به آينده بيانديشيم و آنقدر صهباي نفس سر كشيديم كه جايي براي خدا نگذاشتيم . آنقدر در زندگي دويديم كه آخر هم بدهكار شديم !

راستي چه شد كه دل پاك آمديم و روسياه خواهيم رفت ؟

حال منم و روزنه اميد بخشش پروردگارم  و اوست كه باز هم مرا مي خواند :

               

   ((حي علي خير العمل))

 

 


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 16:32 موضوع | لینک ثابت


عاشقانه ای در روز تولدم

دوباره دوازدهم تیرماه است و بر چهارشنبه عزیز من دارد برف

 می بارد . دوازدهم تیرماه روز تولد من است من در همین روز

 بر لبان تو یک لبخند تمشکی کاشته ام و به حال

همه دنیا گریسته ام . من که بدنیا آ مدم تو رفتی و من تمام برفهای

 یکریز تیرماه را به دنبالت دویدم و من هنوز هم از دویدنهای یکریز

 خسته ام و هنوز هم از دویدنها ی یکریز تنگی نفس می گیرم .

 

نوروز های کودکی تقویم تقویم آمدند

هفتاد سالی داشتم وقتی بدنیا آمدم

 

تمام دیشب پاهایم را در برف رقصانده ام . برفی که تمام اتاقم

 را سفید کرده است . تمام دیشبی که فقط من بودم و بید مجنونی

که سالهاست در اتاق کوچکم پابه پای کودکیم بزرگ می شود .

این درخت یادگار روزهایی است که تو اتاقم را با دستهای

تمشکی ات پر از بابونه های وحشی و ریحان می کردی . با بونه هایی

 که بوی مریم می داد و ریحانهایی که بوی نرگس .

آخرین باری که به باران زد و برف بارید از گیسوان بنفشابی ات

 سه تار مو در این اتاق جا ماند که با دو تارش دوتارم را کوک کردم

 - مگر عاشقانه هایم - طعم چین چهره ات را بدهند

 و تار باقیمانده ات را در این اتاق کاشتم . درست بر آخرین ردپایی که

 از تو بر جامانده بود .

حالا از آن دوازده تیر مدتی است که می گذرد و من هر شب با

دو تار زخمی ام - عاشقانه - می خوانم

حالا از آن دوازده تیر مدتی است که می گذرد و آن تار مو که

کاشته بودم بید مجنون بزرگی شده است . با شاخه های بنفشابی

 سربزیر .

 حالا هر دوازده تیر  برف که می بارد من یکدست

 سفید می شوم ، احرامی سپید می بندم ، عریانی ام را با برف

می پوشانم و بید مجنون را طواف میکنم . با ورد نجیب تو چرخ

میزنم . چرخ چرخ چرخ تا در این چرخاچرخ تو در پریشانی ام حلول

کنی و با کرشمه نگاهت همه برفها آب شوند

راستی ربطی به دوازده تیر ندارد من همه چهار فصلم زمستان است!


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


چرا رژیم حقوقی دریای خزر لاینحل مانده است؟

دریای خزر که پیش از این بین شوروی سابق و ایران واقع شده بود، اکنون در میان ۵ کشور قرار گرفته است. پس از استقلال كشورهای حاشیه دریای خزر رژیم حقوقی این دریا پیچیده تر شده است.

با گذشت بیش از ۱۵ سال هنوز مرز دریایی میان همه کشورها مشخص نگردیده، اگر چه علیرغم اختلاف نظرهای موجود، تلاشهای کشورهای حوزه خزر جهت دسترسی توافق همه جانبه ادامه دارد.

 
دریای خزر سرشار از انرژی نفت و گازاست. تقسیم منابع زیر زمینی این دریا با توافق هر ۵ کشور حاشیه خزر با شکست مواجه شده است. شرکت های غربی که بی صبرانه در انتظار مشخص شدن رژیم حقوقی دریای خزر بودند در سال های اخیر با جمهوری‌های آذربایجان، قزاقستان و تركمنستان قراردادهای نفتی منعقد نموده و میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری كرده و همچنین عملیات اكتشافی و بهره‌برداری از منابع نفت و گاز را آغاز نموده‌اند.
 
اکنون به همراه ایران و روسیه این کشورها نیز در دریای خزر ذینفع شده اند. اما چرا با گذشت ۱۵ سال از استقلال چهار کشور ساحلی این دریا، رژیم حقوقی خزر هنوز با در نظرداشت منافع همه این کشورها مشخص نشده و لاینحل مانده است؟ 
 
سالهاست که کشورهای حوزه دریای خزر کوشش می کنند راه چاره های عملی برای حل مشکلات این دریا بیابند. بخش شمالی آن در میان سه کشور قزاقستان، روسیه و آذربایجان تقسیم شده است. اما رژیم حقوقی بخش جنوبی آن میان ایران، ترکمنستان و آذربایجان تعیین نشده است.
 
دکترهومن پیمانی، کارشناس امور آسیای مرکزی دلایل آن را چنین توضیح می دهد: «سه کشور بر سر یک سری منابع نفتی ادعای مالکیت می کنند که این یک عامل اختلاف و تشنج بین این کشورها بوده است. صرف نظر از این مسئله، مسئله ای که وجود داشته تلاش آمریکا و برخی از کشورهای غربی برای جلوگیری از نفوذ ایران بوده.»
 
جمهوری اسلامی ایران قصد دارد بر اساس عهدنامه‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰عمل کند. اما مقامات جمهوری‌های نوین کشورهای سواحل دریای خزر معتقدند هیچگونه مرز دریائی و یا قرارداد مرزی دریائی مربوط به دریای خزر بطور رسمی میان ایران و شوروی سابق وجود نداشته و در قراردادهای شوروی و ایران نیز اشاره‌ای به آن نشده است.
 
بنظر آلکساندر راهر، کارشناس شورای روابط خارجی آلمان، برای کشورهای غرب تدوین رژیم حقوقی و مشخص شدن مرزهای آبی دریای خزر به دلیل صدور نفت و گاز آن بسیار اهمیت دارد.
 
وی کم خرج ترین راه صادراتی انرژی خزر را ایران می داند. اما بی ثباتی و عدم اطمینان به سیاست های جمهوری اسلامی ایران،  آن را عملی نمی سازد: «من اطمینان دارم که در آینده ، دیر یا زود از طریق لوله هائی که کشیده خواهد شد، گاز دریای خزر از بخش شرقی آن به غرب آن یعنی به باکو انتقال خواهد یافت. سپس گاز دریای خزر از طریق گرجستان به ترکیه صادر خواهد شد.»
 
کارشناسان بر این باورند که حل رژیم حقوقی دریای خزر میان ترکمنستان و آذربایجان نیز به کمک شرکت های نفت و گاز و همچنین میانجی‌گری کشورهای غربی امکان‌پذیر خواهد بود.
 
اما سیاست کنونی ایران در رابطه با حل رژیم حقوقی دریای خزر چگونه است؟ به گفته دکتر هومن پیمانی «دو نظر در ایران هست. نخست اینکه تقسیم مشاع دریای خزر باید مطرح باشد. یعنی اینکه تمام کشورها بر مبنای  یک توافقی که برای همه قابل قبول باشند از این منابع استفاده بکنند. از آنجا که ایران قراردادهای سابقش با شوروی حداقل از نظر تئوری ۵۰ درصد منابع در اختیارش بوده، لذا ایران از این سطح برای مذاکره شروع می کند، برای اینکه در این چارچوب تمایل دارد گفتگو کند با این کشورها، ولی مسئله دیگری که هست این است که در چند سال گذشته با توجه به اینکه ایران درک کرده سایر کشورهای منطقه خواهان استفاده مشترک نیستند و اجبارا این دریا باید تقسیم بشود، حداقل تمام دریا به ۵ قسمت مساوی تقسیم بشود.»
 
در میان پنج كشور كرانه‌ای دریای خزر تنها ایران خواستار استفاده مشترك و مشاع از منابع طبیعی دریای خزر می‌باشد، چون تنها از این راه حداكثر سهم از منابع نفتی نصیب ایران می‌شود. بنظر برخی از کارشناسان این سیاست سبب گشته است که ایران در میان کشورهای حاشیه دریای خزر منزوی گردد.
 
جمهوری‌های آذربایجان، قزاقستان و تركمنستان خواستار تقسیم سراسر دریای خزر به مناطق انحصاری ملی می‌باشند، این نظریه و راه‌حل مورد تأئید شركتهای بین‌المللی نفت در منطقه دریای خزر بوده و دولت آمریكا نیز از آن پشتیبانی می‌كند. سهم ایران از منابع نفتی دریای خزر بر اساس این طرح كاهش خواهد یافت.
 
اما توافق همه جانبه بر سر استفاده مشترک دریای خزر و یا تقسیم آن در میان ۵ کشور حوزه دریای خزر به این زودی ها امکانپذیر نخواهد بود. نشست های سالیانه کارشناسان و روسای ممالک حوزه دریای خزر سبب گشته است که این کشورها حداقل در امور، ماهیگیری، کشتیرانی به توافق برسند و مشکلات خود را حل کنند.
 
 
 

 و اما دلخوشي‌ها یم...

دلخوشی من‌، همسایگی گنجشک‌هایی است که اسیر چشمان آسمانی تو‌اند‌. گنجشک‌ها تقطیع جزء به جزء سوره‌های بهاری‌اند‌، با ترتیل شیرین آیه‌های باران‌. گنجشک‌ها با سلیقة سوختة درخت کنار می‌آیند‌، تا مهربانی شاخه‌ها را تکثیر کنند‌.

oo

دلخوشی من‌، رنگین کمانی است که از گیسوان باران خوردة تو تا صحن مه‌آلود چشمانم پل می‌بندد‌.

دلخوشی من‌، کشف نجیب لبخندهای توست‌. کشف خلسه‌های مرموزی که گمنامی‌ات را ابدی می‌کنند‌.

oo

دلخوشی من‌، دل بریدن از نگاههایی است که به آینـه‌ها ختـــم نمی‌شوند و تکفیر گیسوانی است که بااقاقی‌های وحشی بافته نشده‌اند.

oo

دلخوشی من‌، انکار پریشانی ماه است و ایمان بی‌دریغ به شانه‌های خورشید‌، که برادر من است و خواهر صمیمی همه‌. خواهری که هر روز پاره‌های دلش را به آسمان هدیه می‌دهد تا زخم زمین پیرش نکند‌.

oo

دلخوشی من‌، خواب‌های زلالی است که از پنجره و پرنده پُر است و من پا به پای چشمانی غریبه می‌بارم‌. نم‌نم‌، ولی وحشی.

خواب‌هایی که خواب هیچ کس را آشفته نمی‌کنند و هیچ نگاه هراسانی را به در نمی‌کوبد‌. خواب‌هایی که پر از آوازهای نخوانده‌، پر از نخل‌هایی است که سرسبزی را می‌فهمند‌، پر از زخم‌هایی است که هیچ وقت شکوفه نمی‌دهند‌.

خواب‌هایی که در آن هیچ چشمی دلواپس گم شدن نیست.خواب‌هایی که عشق حرف مشترک نیست‌.

oo

دلخوشی من این است که در شبی آفتابی‌، پا به پای باران‌، با ضرباهنگ چشمان تو ببارم‌، تا ناگهان گل دادنت را به نماز بنشینم‌، یا هر روز از چشمانت کشف کنم که عشق فقط بهانه‌ای است برای نماز آیات من‌، تا در بارش گیسوانت با گلویی از ربناهای شعله‌ور سربلند شوم‌.

oo

دلخوشی من‌، یک شعر عاشقانه است. ‌یک شعر عاشقانه برای رقصاندن من کافی است. یک شعر عاشقانه که در آن باد‌، گیسوانت را بگریاند‌.

یک شعر عاشقانه که در آن عشق فقط از لبان خدا لبخند می‌شود‌. عاشقانه‌ای که در آن بدون حضور آبی خدا نشود به چشمان عاشقت اقتدا کرد‌. یک شعر عاشقانه که در آن تو ... ‌.

oo

دلخوشی من‌، این است که هر روز دستانم را در بی‌برگی کوچه گم می‌کنم‌، تا از زبان پاییز پیراهنت بشنوم که چه کسی شب‌های مرا طولانی کرده است و چه کسی خاکستر دریا را در نگاهم پاشیده است‌.

oo

دلخوشی من‌، این است که هر روز تاوان آینه را می‌دهم و هر روز مــی‌پرسم چه

کسی تاوان دلتنگی ام را ... هروقت دلتنگی‌ام گل می‌دهد‌. آینه ترک برمی‌دارد‌. آینه

که شکست‌، «‌تو‌» در مقابلم قد می‌کشی با چشم‌هایی گنگ ولی زلال‌. شاید قهوه‌ای ساده‌، شاید ...

oo

اگر نگاههای روبرو زبان ساده‌ام را بفهمند‌، دلخوشی‌های تازه‌ام کم نیستند‌.


 

نوشته شده توسط سیاه پوش در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت